من محمد نیستم ولی محمدو می شناسم ...
نمی شناسمش ولی باهاش دوستم
توی این دوستی سعی می کنم بشناسمش ...
گفت یه چیزی بنویسم در مورد اون ولی
من نتونستم دقیق بگم که اون کیه و چطوریه ÷س یه چیزی می نویسم از جبران
خلیل جبران در مورد دوستی چیزی که باید خوب یادش بگیریم ، هم من هم محمد
هم تو ...
دوستی
همواره بهترین های خود را برای دوستت کنار بگذار.
اگر او روزهای خشکی قنات رزقت را دیده است ،
پس بگذار روزهای جوشش چشمه ی توفیقت را نیز نجربه کند .
دوست آن نیست که برای کشتن وقت به سراغش بروی،
در حضور دوست ،
اوقاتی برای زندگی بجوی ...
زیرا که دوست نیازت را پاسخ می دهد ،
تهی درونت را پر نمی کند .
* * *
در ساحت دوستی ،
بی امساک ،
لبخند بزن ،
و لذت قسمت کن.
زیرا در شبنم چیز های کوچک است
که دل آدمی،
بامدادش را پیدا می کند
و تازه می شود...
let your best be for your friend.
if he must know the ebb of your tide, let him kow
its flood also.
for what is your friend thaat you should seek him
with hours ti kill?
seek him always with hours to live.
for it is his fill your need, but not your emptiness.
* * *
in the sweetness of friendship let there be laughter ,
and sharing of pleasures.
for in the bew of little things the heart finds its
morning and is refreshed…